يحيى دولت آبادى
172
حيات يحيى ( فارسى )
باقى وزراء هستند در اطاق كشيكخانه جمعند با كمال پريشانى آنها هم مينشينند و منتظرند كه حكم چه صادر شود ناصر الملك را لدى الورود باطاق حاجب الدوله زنجير ميكنند و قصد كشتن او را دارند ناصر الملك وقتى از خانهاش روانه دربار مىشود يكنفر را ميفرستد بسفارت انگليس و اطلاع ميدهد كه اين رفتن من بدربار خطرناك است بيفاصله هم خبر گرفتارى او بسفارت انگليس ميرسد چرچيل نائب سفارت انگليس نظر بخصوصيتى كه با ناصر الملك دارد فورا خود را بدربار رسانيده ميرود نزد شاه و سخت ميگويد كه ناصر الملك داراى نشانهاى معتبر دولت ما است اگر خيانتى كرده است بايد معلوم شود كه ما نشانهاى خود را از او بگيريم و اگر خيانتى نكرده بچه سبب او را محبوس كردهاند شاه مضطرب شده ميگويد كسى او را حبس نكرده است و فورا ميروند زنجير را از گردن او برميدارند و در اطاقى محترما مينشانند و بعد از كمى فاصله او را باطاق كشيكخانه كه وزراء هستند مىبرند كمى با وزراء مينشيند و پاسى از شب رفته باتفاق وزراء حركت كرده به خانه خود ميرود و صبح روز فرداى آنشب بجانب فرنگستان روانه شده خود را از ورطهء خطرناك خلاص مينمايد و در همانشب علاء الدوله و معين الدوله را هم اخراج بلد كرده روانه گيلان ميكنند اينواقعه دربار و برهم خوردن كابينه و تبعيد رئيس الوزراء و علاء الدوله و برادرش بىاندازه مجلسيان را مضطرب ساخته مناسبات مجلس و دربار منقطع ميگردد شب يكشنبه جمعى كثير در مجلس و مدرسه سپهسالار توقف ميكنند ولى علماء و وكلاء بخانهاى خود ميروند كه فردا صبح باز اجتماع نمايند نگارنده هم جزء اشخاصى هستم كه ميبايد احتياط كار خود را داشته باشم از اين سبب شب را در خانه يكى از دوستان ميمانم ولى هياهوى شديد شهر و صداى تير اشرار در تمام محلات نميگذارد كسى بخواب برود صبح زود بمجلس رفته مشغول كار خود ميشويم و از جمله كارها كه در اين روز مىشود اينستكه تلگرافى از جانب علماى مشروطهخواه به تمام ولايات ايران و يكى بعلماى عتبات شده از واقعه همه را خبردار ميكنند و با اينكه دولت قدغن سخت كرده در تلگرافخانه هيچ تلگرافى را مخابره نكنند از سيم كمپانى آن تلگرافات مخابره مىشود روز دوم مخبر السلطنه